نوای عاشقی

نغمه های عاشقانه

غم عشقت مرا از پای افکند

 غم عشقت مرا از پای افکند

از نوک مژگان می زنی
تیرم چند  تیرم چند  تیرم چند

غم عشقت مرا
از پای افکند پای افکند پای افکند
از نوک مژگان می زنی
تیرم چند  تیرم چند  تیرم چند
غم عشقت مرا
از پای افکند  پای افکند  پای افکند

چرا می زنی می زنی می زنی می زنی  یار
چرا می کشی می کشی می کشی می کشی یار
تو با ناوک مژگان همه خلق جهان را
همه پیر و جوان را  جانم
همه پیر و جوان را

به راستی که غم عشقت مرا از پای افکند نگار من؛ دیگر همه چیز با تو؛ شعر این تصنیف از مرحوم علی اکبر شیداست که برای دانلودی این پست با صدای اقای نادر گلچین برایتان قرار دام برای دانلود به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 18:52  توسط پویا  | 

تا قمر در عقربه کار ما همینه

تا قمر در عقربه کار ما همینه

 

عقرب زلف کجت با قمر قرینه
تا قمر در عقربه ، کار ما همینه

کیه کیه در می زنه من دلم می لرزه
درو با لنگر می زنه من دلم می لرزه

ای پری بیا در کنار ما
جان خسته را مرنجان

از برم مرو ، خصم جان مشو
تا فدای تو کنم جان

از برم مرو ، خصم جان مشو
تا فدای تو کنم جان

نرگسِ مست تو و بخت من خرابه
بخت من از تو و چشم تو از شرابه

کیه کیه در می زنه من دلم می لرزه
درو با لنگر می زنه من دلم می لرزه

ای پری بیا در کنار ما
جان خسته را مرنجان

از برم مرو ، خصم جان مشو
تا فدای تو کنم جان

از برم مرو ، خصم جان مشو
تا فدای تو کنم جان

 

خدایی تا قمر در عقربه  کار ما  جز این نیست ،عشق دلداگی و شوریدگی، شعر   این ترانه رو به روایتی ناصرالدین شاه گفته و شدا هم روی ان اهنگی گذاشته، برای دانلودی این پست این تصنیف رو با اجرای بانو پوران برایتان گذاشته ام برای دانلود ادامه مطلب را کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 10:30  توسط پویا  | 

گناهی دیگر

گناهی دیگر

 سلام دوستان و عزیزان این قسمت هم جدیده؛ قراره یک کمی در مورد یه مسایلی صحبت کنیم حالا اولینش گناهه؛اره گناه اصلا زندگی ما با گناه رقم خورد اگه ابلیس اون گناه اول رو نمیکرد ؛ اگه ادم اون گناه رو نمیکرد؛ الان من و شما هم میبایستیم در بهشت باشیم؛ امروز به بحث در مورد دیدگه حافظ در مورد گناه می پردازیم؛ شاید نمیدونستین یکی از بسامد های  زیاد شعرای حافظ کلمه گناهه

 

 به عقیده شیخ شیرازی گناه  فطرت انسانه

جایی که برق عصیان بر ادم صفی زد  بر ما چگونه زیبد دعوی بی گناهی

 یعنی یامبری مانند ادم با تمام جنبه های عصمتش گناه کرد ؛ خداوندا چگون از ما توقع داری که گناه نکنیم

 پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت  ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم

 شیخ شیراز میگوید پدرم بخاطر یک دانه گندم بهشت را از دست داد منم اگر فرزند خلف ان پدرم به  دانه جویی ان را از دست میدهم

 نه من ز پرده تقوی برون فتادم و بس   پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

 در انتها شیخ شیراز حرفی میزند که قابل تامل است

 از دل تنگ گنهکار بر ارم اهی    کاتش اندر گنه ادم وهوا فکنم

 

 بار خدایا گناه ما عشقه اگر   اون رو گناه میدونی اماده ایم تا تاوان دهیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 10:14  توسط پویا  | 

عاشق همچو فرهاد

خسرو وشیرین

سلام دوستان عزیز امروز میخوام یه کتاب دیگه بهتون معرفی کنم؛ نویسنده این کتاب نظامی گنجوی هست شاعری که بعضی اسم کتاباش رو با ملخ ها حفظ کرده اند ؛ مخزن الاسرار  لیلی و مجنون خسرو و شیرین هفت پیکر و اسکندر نامه؛ میتونین حدس بزنین کتاب این هفته کدومشونه لیلی و مجنون هم که خیلی تقلید شده از جامی از وحشی بافقی از امیر خسرو دهلوی که انشالله همه رو بهتون معرفی میکنم ولی کتاب این هفته مون خسرو وشیرینه؛ اسمی که اینجا واقعا جاش خالیه فرهاده؛ عاشق    کوه کنی  که به عشق  شیرین کوه بیستون رو کند؛ شیرینی که نصیب خسرو شد؛

بیستون بر سر راه است مباد از شیرین خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید

قسمت هایی از مناظره فرهاد و خسرو رو بخونید تا متوجه بشید عاشق واقعی چه جوریه

نخستین بار گفتش ((کز کجایی))؟

                بگفت: ((از دار ملک آشنایی))

بگفت: ((آنجا به صنعت در چه کوشند؟))

                بگفت: ((انده خرند و جان فروشند))

بگفتا: ((جان فروشی در ادب نیست))

                بگفت: ((ازعشق بازان این عجب نیست))

بگفتا: ((از دل شدی عاشق بدین سان؟))

                بگفت: ((از دل تو می گویی،من از جان))

بگفتا: ((هر شبش بینی چو مهتاب؟))

                بگفت: ((آری،چو خواب آید:کجا خواب؟))

بگفتا: ((دل ز مهرش کی کنی پاک؟))

                بگفت: ((آنگه که باشم خفته در خاک))

بگفتا: ((گر خرامی در سرایش؟))

                 بگفت: ((اندازم این سر زیر پایش))

بگفتا: ((گر کند چشم ترا ریش؟))

                 بگفت: ((این چشم دیگر دارمش پیش))

بگفتا: ((گر کسیش آرد فراچنگ؟))

                 بگفت: ((آهن خوردگر خود بود سنگ))

بگفتا: ((چون نجویی سوی او راه؟))

                 بگفت: ((از دور شاید دید در ماه))

 برای دانلود کتاب ادامه مطلب را کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 18:30  توسط پویا  | 

من از تو دوری نتوانم دگر

من ز تو. دوری نتوانم دگر

باشد از لعل تو یک ....... باشد از لعل تو یک
بوسه تمن ، تمنای دلم
خدا وای دلم ، عزیزوای دلم
می کشم خجلت از این ......... می کشم خجلت از این
خواهش بی جای دلم
خدا وای دلم ، عزیز وای دلم

عاشق روی توام .... بسته موی توام .... کشته خوی توام
جانم آه ساکن خدا کوی توام ....... جانم آه ساکن خدا کوی توام

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عزیز من که تو بی مهر و وفایی
عهدُ نابستن از آن به که ببندی و نپایی
عزیز من که ببندی و نپایی

دوستان منع کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول ز تو گفتن که چنین خوبُ چرایی
عزیز من که چنین خوب و چرایی

 

ای بت چین ای بت چین ای بت چین ای صنم
حوروش وماهُ جبین و ماهُ جبین ای صنم
من از تو دوری نتوانم دگر
وز تو صبوری نتوانم دگر عزیز دلم

هر که تورا دیده زخود دیده زخود دل برید
رفته ز خود هر که رُخَت را و رخت را بدید
من از تو دوری نتوانم دگر
وز تو صبوری نتوانم دگر عزیز دلم


زلفُ به رخساره چو افشان کنی ، چو افشان کنی ، چو افشان کنی
حالت جمعی را پریشان کنی ، پریشان کنی ، پریشان کنی
وایُ به حال دل شیدا دل شیدای من
من از تو دوری نتوانم دگر
وز تو صبوری نتوانم دگر عزیز دلم

 

 

این نوای دل عاشق است؛ چگونه میتوان از معشوق دور بود؛ ترانه واهنگ این  کار از مرحوم علی اکبر شیداست گرچه مقداری از اشعار سعدی  خصوصا در قسمت اول موجود میباشد مثل انجا که میگوید

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو داد باید اول ز تو پرسند که چنین خوب چرایی

خوانندگان زیادی این تصنیف را که نام بت چین را بر ان نهادند خوانده اند؛امروز برای دانلودی ان را از  بانو مرضیه برایتان گذاشته ام البته خوانش های دیگری از استاد شجریان هم هست  برای دانلود به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 13:1  توسط پویا  | 

از غم عشق تو

غم عشق

ازغم عشق تو ای‌صنم ..... ازغم عشق تو ای‌صنم
روز و شب ناله‌ها می‌کنم من ..... روز و شب ناله‌ها می‌کنم من
....................
وز قد و قامتت هر زمان ..... وز قد و قامتت هر زمان
صد قیامت به پا می‌کنم من .....  صد قیامت به پا می‌کنم من
....................
دست بر زلف تو می‌زنم ، می‌زنم
روز خود را سیه می‌کنم من ..... روز خود را سیه می‌کنم من
....................
گر به فلک می‌رسد ..... گر به فلک می‌رسد آه من ، از غمت
چشم تو دل می‌برد، دلربا یار ..... چشم تو دل می‌برد، دلربا یار
....................
با من شیدا نشین ..... حال نزارم ببین ، بیش‌از این بد مکن
فتنه به کارم مکن ، بی‌وفا یار ..... فتنه به کارم مکن ، بی‌وفا یار
آیین وفا و مهربانی ..... آیین وفا و مهربانی
   در شهر شما مگر نباشد ، حبیبم
سرکوی تو تا چند آیم و شم ..... ز وصلت بی‌نوا چند آیم و شم
سر کویت برای دیدن تو ..... نترسی از خدا چند آیم و شم
صبر بر جور تو می‌کنم ، ای صنم  
روز خود را سیه می‌کنم من ، عمر خود را تبه می‌کنم من
صبر بر جور تو می‌کنم ، ای صنم  
روز خود را سیه می‌کنم من ، عمر خود را تبه می‌کنم من

 

شعر این ترانه از مرحوم علی اکبر شیداست؛ حال عاشق دل سوخته در فراغ معشوق؛ اه و صد اه که چه بر عاشق دل سوخته می رود؛ چه شوری دارد عاشق چه شوری

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر  وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

برای دانلودی این پست؛ تصنیف از غم عشق تو  را در دستگاه سه گاه با صدای نابغه موسیقی ایران استاد محمدرضا شجریان گذاشته ام که امیدوارم لذت ببرید؛ برای دانلود ادامه مطلب را کلیک کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 10:34  توسط پویا  | 

ما برفتیم و تو دانی و دل غم خور ما

 

عاشقی

 

ما برفتيم تو داني و دل غمخور مااز نثار مژه چون زلف تو در زر گيرمبه دعا آمده ام هم به دعا دست برآرفلک آواره به هر سو کندم مي داني؟گرهمه خلق جهان بر من و تو حيف برندروز باشد که بيايد به سلامت بازمبه سرت گر همه آفاق به هم جمع شوندتا ز وصف رخ زيباي تو ما دم زده ايمهرکه گويد که کجا رفت خدا را حافظ بخت بد تا به کجا مي برد آبشخور ماقاصدي کز توسلامي برساند بر ماکه وفا با تو قرين باد و خدا ياور مارشک مي آيدش از صحبت جان پرور مابکشد از همه انصاف ستم داور مااي خوش آن روز که آيد به سلامي بر مانتوان برد هواي تو برون از سرماورق گل خجل است از ورق دفتر ماگوبه زاري سفري کرد و برفت از برما

 

 این شعر از درون عاشق دل سوخته خبر میدهد؛عاشق گله از ان دارد که بخت بد تا کجا میخواهد ما ببرد

و تا چند وفا کنیم وجفا بکشیم و دم نزنیم

  وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن

این شعر را خانم پریسا؛ فاطمه واعظی به زیبایی اجرا کرده است که برای دانلودی این پست ان را میگذارم برای دانلود به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 9:59  توسط پویا  | 

یاضامن اهو

ضامن اهو

میلاد با سعادت سلطان ارض طوس؛ شمس الشموس ثامن ائمه؛ حضرت علی ابن موسی الرضا بر همه مبارک باد

در ادبیات عاشقانه ایرانی گاهی معشوق صیاد است؛ صیاد دل ها

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد     در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

یا ضامن اهو همان گونه که بر اهو رحم اوردی بر همه

                        عاشقان رحم اور

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 9:18  توسط پویا  | 

دل شیدا

عشق

تو دوری از برم دل در برم نیست  هوای دیگری در سرم نیست

به جان دلبرم کز هر دو عالم          تمنای دگر جز دلبرم نیست

ارام جانم سرو روانم                من بی تو نمانم

بیا ای نازنین بیا ای مه جبین           دردت به جانم

                    از غم عشقت دل شیدا شکست

                 شیشه می در شب یلدا شکست

 بس که زدم ریگ بیابان به کف      خار میغلان همه در پا شکست

ای امان  وای امان که عاشق چه از معشوق میکشد؛شعر و اهنگ این تصنیف از مرحوم علی اکبر شیداست و ان جایی که میگوید دل شیدا شکست منظور خودشان است گرچه هر دل شیدایی هم   میتواند باشد؛ برای دانلودی این پست تصنیف دل شیدا را با صدای استاد شجریان از البوم رسوای دل  برایتان گذاشته ام برای دانلود ادامه مطلب را کلیک کنید

            

                 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 9:56  توسط پویا  | 

حدیث عشق به سیمرغ

حدیث عشق به سیمرغ

سلام دوستان؛ این کار یعنی معرفی و دانلود کتاب هم قرار نبود در این وبلاگ انجام بشه؛ خیلی دوست داشتم بگم نظر یکی از دوستان بود که این کار رو انجام بدم ولی متاسفانه نظر خودم بود؛ پس برای این گستاخی من رو ببخشید

در ضمن این نکته رو هم بگم که معرفی و دانلود کتابا از موضوع اصلی وبلاگ که عشقه فراتر نمیره و کلیه کتابایی که معرفی میکنم به عشق ربط داره

ابتدای کار سیمرغ ای عجب  جلوه گر بگذشت بر چین نیمه شب

 در میان چین فتاد از وی پری  لاجرم پر شور شد هر کشوری

هر کسی نقشی از ان پر بر گرفت  هر که دید ان نقش کاری در گرفت

گر نگشتی نقش پر او عیان   این همه غوغا نبودی در جهان

کتاب منطق الطیر یه کتاب نمادین یا به عبارتی سبملیکه یعنی مرغ ها در واقع همون ادم ها و سیمرغ همون معشوقه؛ از سیمرغ پری شور و ولوله ای در مرغان میندازد هزار ها مرغ به عشق سیمرغ راهی کوه قاف که مامن سیمرغ است میشوند ؛ هر یک به قدر جذبه اش در راه میماند؛ سر اخر سی مرغ عاشق به مامن سیمرغ میرسند؛ اینه ای میبیندد و سی مرغ در ان همان سیمرغ است؛ ان سی مرغ باز میگردند تا حقیقت را به مرغان بگویند؛ معشوق و عاشق یکی اند گرچه دو مین

از قضا افتاد معشوقی در آب / عاشقش خود را درفکند از شتاب
چون رسیدند آن دو تن با یک دگر / این یکی پرسی ز آن کای بی‌خبر
گر من افتادم در آن آب روان / از چه افکندی تو خود را در میان
گفت من خود را در آب انداختم / زانک خود را از تو می‌نشناختم
روزگاری شد که تا شد بی‌شکی / با تویی تو یکی من یکی
تو منی یا من توم، چند از دوی / با توم من ، یا توم، یا تو توی
چون تو من باشی و من تو بر دوام / هر دو تن باشیم یک تن والسلام
تا توی برجاست در شرکست یافت / چون دوی برخاست توحیدت بتافت
تو درو گم گرد، توحید این بود / گم شدن کم کن تو، تفرید این بود

 

برای دانلود به ادامه مطلب بروید

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 10:8  توسط پویا  | 

گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن

عشق

 یکی از شخصیت عرفانی  ما که بسیار معروف است؛ شیخ صمعان یا شیخ صنعان است؛ که   مرشد افراد بزرگی همچون عبدالقادر گیلانی و مرشد با واسطه شیخ عطار است بدان گونه که شیخ عطار  در مورد او می گوید

 شیخ صنعان پیر عهد خویش بود     در کرم از هر چه گویم بیش بود

شیخ بود اندر حرم هفتاد سال        با مریدان چارصد صاحب کمال

اما حدیث عشق او به دختر ترسایی که  باعث شد حتی نزدیک ترین مریدانش از او ببرند؛ عشقی که برای ان قران سوزانید؛ بت را سجده کرد؛ خوک رانی کرد؛ حدیث عشق او اوازه تمامی عارفان است اگر عمری شود حدیث عشق  او را از منطق الطیر برای شما میگذارم؛ ولی این عشق چنان در ادبیات ما رخنه کرده که شیخ صمعان را مانند مجنون اسطوره عشق کرده؛ به طوری که حافظ این شعر  را با توجه به  داستان شیخ سروده است

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت
خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت
چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت  

شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت

 

 در ادامه مطلب این شعر را با دکلمه استاد  موسوی گرمارودی برایتان گذاشته ام که امیدوارم از ان لذت ببرید؛ ادامه مطلب را کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 19:10  توسط پویا  | 

نادیدن رویت میکشدم

عشق

به خدا که نادیدن رویت میکشدم؛ عاشق تمام فکرش معشوق هست گرچه معشوق به  عشوه گری و جمازی فکر میکنه

فکر بلبل همه ان است که گل شد یارش   گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

چشم بی سرمه یار مرا بنگرید که چه سیاه است؛ روی  ماهش را نگاه کنید؛ تبارک الله احسن الخالیقین؛ و چه بزرگ وعظیم است عشق

چشم بی سرمه سیاهش بنگری / روی ناشسته چو ماهش بنگری

گفتم که غمخوارم شوی، در روز جدایی/ شمع شب تارم شوی ، ترسم که نپایی

نه دلم بردی و نه غمم خوردی

دلم آزردی                به خدا

نا دیدن رویت میکشدم( Mikoshadam ) /آن سان غل مویت میکشدم ( Mikeshadam)

نه دلم بردی و نه غمم خوردی

دلم آزردی                به خدا

نا دیدن رویت میکشدم( Mikoshadam ) /آن سان غل مویت میکشدم ( Mikeshadam)

هر چه کنی بکن ، مکن ترک من ای نگارمن

هر چه زنی بزن ، مزن  طعنه به روز گار من

هر چه دهی بده ،مده زلفت به باد ای صنم

هر چه شوی بشو، مشو  تشنه به خون زار من

 این شعر رو خانم فاطمه واعظی همون پرسا  اجرا کرده اند؛ شعر و اهنگش از مرحوم علی اکبر خان شیدا هست؛ در مورد  معنی کلمه غل باید بگویم که مهره ای هست که دخترا به موشون میزنن تا موهاشون رو جمع کنن؛ یه چیزی معادل قدیمی کش مو هستو از ان جا که شاعر میگوید غل مویت میکشدم یعنی من به مهره مو هایت بسته ام و با ان کشیده میشوم و این توعی تناسب معنایی دارد؛ برای دانلود به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 10:40  توسط پویا  | 

کلام خسته( شعر از خودم)

شعر عاشقانه

اینم یه شعر دیگه که میزارم تو وبلاگ؛ تاریخ سرودن این شعر اوایل سال۸۴ هست؛امیدوارم خوشتون بیاد هر چند که از اول قرار نبود اشعارمو قرار بدم که در این مورد عذر خواهی میکنم؛ عشقه دیگه چی کارش میشه کرد

کلام خسته که در ازدحام میماند  و در نگاه قشنگت مدام میماند

و در تصور اینکه ترا کند توصیف    صدای خسته من در کلام میماند

و اینکه یک کلمه اینکه دوستت دارم  و دوست در هیجان صدام میماند

و بغض های تکیده که در گلو مانده  برای اشک های تو و من مدام میماند

و قصه نفست ای که تازه از عشقی   وصبح در نفست نا تمام میماند

و عین و قاف نگاهت همیشه در همه حال برای وصلت شین چشام میماند

                          و این صداست صدای زنی که خیس عرق

                            که در وجود من اکنون تمام میماند     

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 12:34  توسط پویا  | 

ای مونس تنهایی ام

عشق

چقدر جفای معشوق را کشیدن؛ چقدر ناز خریدن؛ وه که که چه عشقیست؛و وقتی داد از معشوقه نگیری عشق و شورگیدگی با خدا؛این است که خداوند در حدیث قدسی میفرماید عاشقان پاک به مرگ شهیدان می میرند

کشته عشقم و بس این گنهم عشق به او    اله اله که همه سوختگان کشته شوند

باری چه خدایی هستی تو؛ چه افریدی تو؛ که جن و انس تا قیامت به ان پی نمیبرند عشق

به کدام مذهب هست این  به کدام ملت است این

که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی

خدایا معشوق که لطفی نکرد؛ تو دستگیر تمام بی نوایانی با تو میگویم

ای مونس تنهاییم ای آگه از شیداییم                              امشب حکایت ز دست غم با تو می گویم

من جز تو کی دارم کسی شاید به فریادم رسی                امشب حکایت ز دست غم با تو می گویم

تنهای تنها ماندم خدایا بی همزبانم                                    از دست غمها افتادم از پا از خود مرانم

خدایا خدایا خدایا

به ظلمت شبهای من ، نه پرتو نور سحری روز دگری

به خلوت دنیای من ، نه گرمی شور و شرری نور سحری

سرگشته چون پیمانه ام ، با عالمی بیگانه ام                            آشنای من تنها تویی ای خدای من                       یادی نمانده به غیر از غم در کنار من                                 تنها تو هستی در این عالم غمگسار من

خدایا خدایا خدایا

 

این شعر  را با اهنگ سازی عباس خوش دل بانو پریسا اجرا کرده است که داغ دل عاشقان است؛ برای دانلود ان به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 12:14  توسط پویا  | 

حدیث عشق دارا و سارا( شعر از خودم)

درا و سارا

البته اینو بگم قرار نبود من شعرای خودمو؛ تو این وبلاگ بزارم؛ ولی تصمیمیه که در لحظه گرفتم؛ امیدوارم لذت ببرید

دارا اگر ز ثروت دنیا انار داشت             سارا به قدر موی سر خود وقار داشت

من هم که شاعرم  نه که این بیت گفته ام   شاید فقط غزلم در شمار داشت

این بیت را که قارن و کاوس بر شدند      هفتاد و اند ملت در صد هزار داشت

اصلا بیا به نعمت دارا و این انار            سارا و این وقار که بی اختیار داشت

ما هم کنار سیب و انار و کمی خیال             مانند دولتی که ال زیار داشت

با هم ز یار تبسم، فقط کمی                 یا مثل ان شویم که او انتظار داشت

اصلا بگو چرا تو بگو ختم ماجرا                یا اینکه شاعره شعر کار داشت

                      سارا بیا انار  من اکنون برای تو

                    دارای این غزل که فقط یک انار داشت

این شعر مال سال ۸۴ هست که بیت اولشم از استاد ادبیاتمونه؛ به عبارت شاعرانش این بیتشو تضمین کردم؛ بیت اخر هم زبان درونی داره یعنی مثل اینکه یه نفر از خارج فضای شعر این حرف رو میزنه؛ در اصطلاح شعریش میباستم گیومه بزارم تا صدای درونیش معلوم بشه ؛ ولی چون  با این اصطلاحات بجز شاعرا اشنا نیستن این کار رو نکردم؛ بلاخره جدال قدیمی دارا و سارا تموم شد خو؛ دارا انار دارد؛ سارا انار ندارد؛ و اکنون سارا انار دارد؛ دارا هیچ ندارد؛ معشوق  همه چیز را داراست و عاشق برگیست بر باد رفته

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است   چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 10:53  توسط پویا  | 

باز هم حدیث عشق رعنا

دانلود رعنا

سلام دوستان؛ گویا تو پست رعنا یه مشکلاتی وجود داشت که عذر میخوام الان دوباره همون لینکا رو البته درستشون کردم براتون میزارم؛ دو تا روایت قدیمی از رعنا هم براتون میزام؛ یکی از اقای فرج الله چاکانی هست که اهل همون محله اشکور یا اشکوراته؛ این روایت از یه نوار خیلی قدیمی ضبط شده و همون جوری که خود ایشون با لهجه شیرین گیلانیش میگه میخواد بمونه یادگاری؛ دومین روایت هم از اقای یوسف مولایی هست ؛ که ایشون اهل گالش محله رامسر  هستن و در موسیقی محلی بسیار وارد هستن؛ باز هم از همه عذر خواهی میکنم  و اگه کمبودی دیدن  اولا به بزرگواری خودشون ببخشن دوما بهم خبر بدن تا اقدامات لازم رو انجام بدم ؛ برای دانلود به ادامه مطلب بروید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 10:3  توسط پویا  | 

دختر شب خنده به لب دارد

دختر شب

امروز برایتان یه اهنگ عاشقانه فارسی از ناصر مسعودی گذاشته ام؛ که از خوانندگان خوش صدای ایران و گیلان است؛اهنگ عاشقانه  فوق العاده زیبایی است برای دانلود به ادامه مطلب بروید

دختر شب خنده به لب دارد   بزم فلک ساز طرب دارد

مه به روی شب میخندد        ره به سوی غم میبندد

بزم عاشقان شیدا        روشن از چراغ دل ها

                     دختر صحرایی 

                   بی خبر از مایی

ستاره ها رقصان در عشوه گری   به دامن گردون در جلوه گری

                 دختر صحرایی

               بی خبر از مایی

نوای نی شده عشق اموزم    به اتش دل خود میسوزم

دیگر از جام غم            خون مکن در دلم

             دختر صحرایی

            بی خبر از مایی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 10:11  توسط پویا  | 

لیلی و مجنون

لیلی و مجنون
 
 

 

انگشت کش سخن سرایان این قصه چنین برد به پایان
کان سوخته خرمن زمانه شد خرمنی از سرشک دانه
دستاس فلک شکست خردش چون خرد شکست باز بردش
زانحال که بود زارتر گشت بی‌زورتر و نزارتر گشت
جانی ز قدم رسیده تا لب روزی به ستم رسیده تا شب
نالنده ز روی دردناکی آمد سوی آن عروس خاکی
در حلقه آن حظیره افتاد کشتیش در آب تیره افتاد
غلطید چو مور خسته کرده پیچید چو مار زخم خورده
بیتی دو سه زارزار برخواند اشکی دو سه تلخ تلخ بفشاند
برداشت بسوی آسمان دست انگشت گشاد و دیده بربست
کای خالق هرچه آفرید است سوگند به هرچه برگزیداست
کز محنت خویش وارهانم در حضرت یار خود رسانم
آزاد کنم ز سخت جانی واباد کنم به سخت رانی
این گفت و نهاد بر زمین سر وان تربت را گرفت در بر
چون تربت دوست در برآورد ای دوست بگفت و جان برآورد
او نیز گذشت از این گذرگاه وان کیست که نگذرد بر اینراه
راهیست عدم که هر چه هستند                 از آفت قطع او نرستند 
ریشی نه که غورگاه غم نیست خاریده ناخن ستم نیست
ای چون خر آسیا کهن لنگ کهتاب نو روی کهربا رنگ
دوری کن از این خراس گردان کو دور شد از خلاص مردان

در خانه سیل ریز منشین 

سیل آمد، سیل، خیز،     منشین
تا پل نشکست بر تو گردون زین پل به جهان جمازه بیرون
در خاک مپیچ کو غباریست      با طبع مساز کو شراریست
بر تارک قدر خویش نه پای تا بر سر آسمان کنی جای
دایم به تو بر جهان نماند            آنرا مپرست کان نماند

مجنون ز جهان چو رخت بر بست از سرزنش جهانیان رست
بر مهد عروس خوابنیده     خوابش بربود و بست دیده
ناسود درین سرای پر دود    چون خفت مع‌الغرامه آسود
افتاده بماند هم بر آن حال یک ماه و شنیده‌ام که یک سال
وان یاوگیان رایگان گرد پیرامن او گرفته ناورد
او خفته چو شاه در عماری وایشان همه در یتاق داری
بر گرد حظیره خانه گردند زان گور گه آشیانه گردند
از بیم درندگان چپ و راست آمد شد خلق جمله برخاست
نظارگیی که دیدی از دور شوریدن آن ددان چو زنبور
پنداشتی آن غریب خسته آنجاست به رسم خود نشسته
وان تیغ زنان به قهرمانی بر شاه کنند پاسبانی
آگاه نه زانکه شاه مرد است بادش کمر و کلاه برداست
وان جیفه خون به خرج کرده دری به غبار درج کرده
از زلزلهای دور افلاک شد ریخته و فشانده بر خاک
در هیت او ز هر نشانی نامانده به جا جز استخوانی
زان گرگ سگان استخوانخوار کسرا نه به استخوان او کار
چندان که ددان بدند بر جای ننهاد در آن حرم کسی پای
مردم ز حفاظ با نصیب است این مردمی از ددان غریب است
شد سال گذشته وان دد و دام آواره شدند کام و ناکام
دوران چو طلسم گنج بربود وان قفل خزینه بند فرسود
گستاخ روان آن گذرگاه کردند درون آن حرم راه
دیدند فتاده مهربانی مغزی شده مانده استخوانی
چون محرم دیده ساختندش از راه وفا شناختندش
آوازه روانه شد به هر بوم شد در عرب این فسانه معلوم
خویشان و گزیدگان و پاکان جمع آمده جمله دردناکان
رفتند و در او نظاره کردند تن خسته و جامه پاره کردند
وان کالبد گهر فشانده همچون صدف سپید مانده
گرد صدفش چو در زدودند بازش چو صدف عبیر سودند
او خود چو غبار مشگوش داشت از نافه عشق بوی خوش داشت
در گریه شدند سوکواران کردند بر او سرشک باران
شستند به آب دیده پاکش دادند ز خاک هم به خاکش
پهلوگه دخمه را گشادند در پهلوی لیلیش نهادند
خفتند به ناز تا قیامت برخاست ز راهشان ملامت
بودند در این جهان به یک عهد خفتند در آن جهان به یک مهد
کردند چنانکه داشت راهی بر تربت هردو روضه گاهی
آن روضه که رشک بوستان بود حاجتگه جمله دوستان بود
هرکه آمدی از غریب و رنجور   در حال شدی ز رنج و غم دور
زان روضه کسی جدا نگشتی     تا حاجت او روا نگشتی

 

من که از ابن داستان گریه ام میگیرد؛ شما را نمیدانم؛خدایا چه مجنونی بود که تا اخر به عشق به وفا کرد؛ به لیلی ای که کام به دیگری داده بود؛این عشق ان چنان بوده که شاعران زیادی ان را روایت کرده اند؛ نظامی جامی وحشی بافقی و امیر خسرو دهلوی؛ ولی مسلما ادبیات و موسیقی ما خیلی خیلی بیشتر متاثر این عشق است؛ اهنگ های زیادی  در موسیقی ماست که ربطی به این عشق دارد؛ امروز از ان جا که رسم این وبلاگ بر نوا و دانلود اهنگ است؛ گل های ۴۷۵ را باصدای استاد گلپا در دستگاه نوا برایتان گذاشته ام

عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود    مجنون از استانه لیلی کجا رود

گر من فدای جان تو گردم دریغ نیست   بسیار سر که در سر مهر و وفا رود

ای اشنای کوی محبت صبور باش      بیداد نیکوان همه بر اشنا رود

برای دانلود ادامه مطلب را کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 9:29  توسط پویا  | 

راویان رعنا حدیث عاشقی

رعنا حدیث عاشقی 

از نغمه های عاشقانه مردم گیلان میتوان رعنا را نام برد رعنا که حدیث عاشقی دختری به نام رعنا به مردی به نام کورد اقا جان است

روزگاری دور یعنی چیزی بیش وکم یک قرن پیشتر ترانه ی رعنا درآنجا زاده شده " ترانه ای برگرفته از عشق رعنا به کوردآقاجان " مردی یاغی که عده ای او را عیار میدانند و عده ای دیگر او را راهزن " اما هر چه بوده روزگاری دور رعنا به کورد آقاجان دل می بندد و سرانجام این عشق جز ناکامی و ملال چیز دیگری نیست " چرا که کورد آقاجان یک روز  بالاخره توی دامنه ی کوهی از انبوه کوه های اشکور گیر می افتد " تیر می خورد و حالا سالهای سال است که توی گورستان روستای  کولورو نزدیک مرزهای بالا اشکور زیر خروارها خروار خاک آرمیده است " وشاید دارد به رعنا فکر می کند " اما رعنا نمی دانم که چند روز یا چند سال یا چند ده سال پس از مرگ کورد آقاجان با زندگی وداع گفته .... اما ترانه ای که از قصه ی عشق او وکورد آقاجان زاده شده سالهای سال است که در سراسر گیلان زمزمه می شود

 در گذر تارخ رعنا راویان زیادی به خود دیده است؛ قصه یکی ست و ان عشق است ؛           یک قصه بیش نیست عشق و از ان عجب   از هر زبان که میشنوم نامکرر است

در ادامه میتوانید بعضی از زوایات رعنا را دانلود کنید؛ روایات دگری هم از رعنا وجود دارد که اگر نظر بدهید انها را هم قرار  میدهم؛ برای دانلود به ادامه مطلب بروید ؛ در ضمن نظر فراموش نشود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 17:29  توسط پویا  | 

پیرامون نغمات عاشقانه

نغمه های عاشقانه

عشق؛ واژه غریبی است؛ واژه ای که با ان  اولین چیزی که به ذهن متبادر میشود جنون و مجنون است؛همان درخت پیچکی که  شیره جان عاشق را تا اخرین جرعه میمکد؛بدین خاطر ان را از ریشه عشقه به فتح شین دانسته اند ؛ در مورد نواهای عاشقانه باید بگویم این  نواها نه ترانه های سخیف امروزی است که متاسفانه خیلی هم متداول شده است؛بلکه ناله ای است از جان عاشق پیشگانی که در سینه تاریخ ثبت شده است؛و اکثرا  این نواها سینه به سینه بوده و به صورت روایت نقل میگردد؛ در مورد زبان این ترانه ها باید  این نکته را بگویم که  این  نغمات زبان خاصی ندارندو  از زبان مادری عاشقان دلسخوته که پدید اورندگان اصلی این نغمات هستند گفته شده است؛ گاه به زبان مازندرانی یا گیلانی یا نغمات پر سوز فایض دشتستانی از بوشهر یا نواهای کردی و اذری و گاه نواهای فارسی مختلف است؛ در مورد ترجمه نواهای غیر فارسی از انجا که خودم در زبان های مختلف دستی دارم اگر تقاضا باشد میتوانم ترجمه هایی برای نوای مذکور بگذارم لیکن ترجمه همان طور که میدانید از اصالت اثر می کاهد؛ منتظر نظزات سازنده تان هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 16:38  توسط پویا  | 

بانو غریبی روایت گر ظلم معشوقه به عاشق

نغمه های عاشقانه

 معشوقی که با عاشق غریب است؛ بانو غریبی از نواهای قدیمی در موسیقی مازندرانی است؛ این نغمه روایت گر ناله های عاشقی است که از جفای معشوقه اش مینالد؛ معشوقه ای که مانند غریبه ها با او رفتار مینماید؛ این ترانه بسیار جانسوز ودرد اور است ؛  برای دانلود به ادامه مطلب بروید؛ ضمنا مرا از نظرات سازندتان محروم نکنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 11:5  توسط پویا  | 

پری جان ناله عاشقی در فراق معشوق جفا کارش

نغمه های عاشقانه

پری جان یکی از نواهای عاشقانه است؛ عاشقی که در فراغ معشوق جفا کارش ناله سر میدهد ؛پری جان ناله های جانسوز عاشقی  به معشوق اش است که با تمام جفاهایش  کسی دیگر را برمیگیزند ؛ تاریخ شعر و اجرای ایت نغمه مشخص نیست و از قدیم الایام در مازندران مرسوم بوده؛ خانم گوهر دنیوی  خواننده خوش الحان مازندرانی این نغمه را به زیبایی اجرا کرده است؛ برای دانلود به ادامه مطلب بروید؛ مرا از نظرات سازنده تان محروم نکنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 10:54  توسط پویا  |